-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گره زدهست خودش را به زلف حیدر، شب که با جمال علی روشن است دیگر شب و ردّ شمس برای امیر چـیزی نیست که صبح میشود از یک نگاه قنبر، شب به سمت قلعه چنان حمله برد صاعقهوار که روز، گشت به چشم یلان خیبر شب میان این همه حاکم، به جز علی چه کسی به خانهٔ فقرا سرکشی کـند در شب؟! نسـیـم میگـذرد از عـبـای او آرام... و از شمیم عـلی میشود معطر، شب تمام دلخوشی مستـمـند این شده است سـرِ قـرار بـبـیـنـد امـام را هـر شـب و از تبار عـلی میرسد کسی از راه که از طلوع نگاهش رسد به آخر، شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
رونقِ مِی، شکـسـته از رُطـبت رمضان رشک برده بر رجبت ولـی الله هــســتــی و قــطــعــاً مـیرسـد تـا خـودِ خـدا نـسـبـت کعـبـه را طاقـت فـراقـت نیست سینه چاک است کعبه در طلبت زاهـدان مـحــوِ در عـبـادت تـو عـارفـان مـسـتِ نـام با طـربت دوسـتــان، عــاشـق تـبــسـّم تـو دشمنان، کـشـته مُـردۀ غـضـبت ضـربـت تـیـغ تـو شـگـفـتآور که مـلک نیز مـانده در عجـبت غـرق آرامش است در مـحـشر هر دلی گشت غرق تاب و تبت خُـشک گـردد زبـان شـاعـرهـا تَر شود تا کـمی به خـطـبه لبت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
باز امشب گُـلـبن امـیـد ما گُـل میدهـد بـاغ سـرسـبـز دل اهـل ولا گُل میدهد گر فضا آکنده از عطر بهشتی میشود گلشن توحـید و ایمان و وفا گُل میدهد کعبه دیوارش چو غنچه لب به خنده وا شود تا به دست بانوی گلها خدا گُل میدهد از حرم وقتی که میآید برون بعد از سهروز مادری شادان به دست مصطفی گُل میدهد از لب غنچه گلاب و عطر قرآن میچکد مصطفی از باغ لب، بر مرتضی گُل میدهد مَقدم مولـود کـعـبه تا که گـلـباران شود حق ز جنّت بر ملائک در سما گُل میدهد دامن بنت اسد شد کهکـشان نور و باز آسمان بر او به رسم رونما گُل میدهد جبرئیل از آسمان نادِ عـلی دارد به لب گل به دامن دارد و بر ماسوا گُل میدهد عرش عطرآگین شود از نکهت اشک علی چون به محبوبش به محراب دعا گُل میدهد گه به رخسار یتیمان میزند گلبوسهای گه به دست مستمندی بینوا گُل میدهد ای محـبّانِ گـلِ تـوحـید، از مهـر عـلی گلفـروش آفـریـنش بر شما گُـل میدهد گُـلبنی را پـرورش داده به گـلزار امـید کز برای حفظ دین در کربلا گُل میدهد گرچه خارم در بهشتش، لیک این باغ امید بر «وفایی» از وفا، صبح و مسا گُل میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زمینِ تـشـنه بغـل کرده آسـمان تو را که قـطرهای بچـشد مزّۀ جهـان تو را نوشتهاند به توصیفِ وحی، فصل به فصل پیـمـبرانِ اولـوالـعـزم، داسـتان تو را مـنــارههـای فــلـک بـا "انـا ولـیالله" رساندهاند به گـوشِ زمان اذان تو را سرِ گرسنه به بالین گـذاشتی هر شب ولی گـرسـنه نـدیـدنـد میـهـمان تو را نگاهِ حسرتِ گـندم دخیل بسته به جو که بوسه داده ضریحِ تنورِ نانِ تو را نـدیـدهاند ضعـیـفان نگـاهِ خـشـمت را و دشـمنانِ خـدا روی مهـربـان تو را مجالِ خواندنِ نهجالبلاغه در عرش است کسی نمیفهـمد در زمین زبان تو را به ردّ شمس قسم، یک اشارهات کافیست که قاصدت برساند به ما زمان تو را فرشتگانِ سبکبال در زمین جـمعاند که تا نـجـف برسـانـند زائـران تو را قسم به ایـوانت روبـروی باغ بهـشت به سیـنه میکـوبم سنگِ آستان تو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
آرزوی موج چیزی نیست جز فانی شدن هست این فانی شدن، آغاز عرفانی شدن موج، کی یکجا نشستن را تحمل میکند؟ عشق اقیانوس آرام است، طوفانی شدن پیله را بشکن اگر رؤیای تو پروانگیست آزمون سخت یوسف چیست؟ زندانی شدن هیچکس مثل شهیدان مدافـع حس نکرد حال اسماعـیل را هـنگـام قـربانی شدن در وصیـتنـامـۀ پــروانـههـا آوردهانـد مرگ یعنی صاحب یک عمر طولانی شدن ما کجا و آرزوی مرگ سرخی مثل او ما کجا و تاری از مـوی سلیـمانی شدن میزبان وقتی حسین بن علی شد، واجب است این چـنین آمادۀ رفـتن به مهـمانی شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
بـبـین که با غـم و انـدوه بعد رفتن تو میان معـرکه مائیم و راه روشن تو... چگونه زیسته بودی مگر؟ که از دنیا نبـود گـرد تعـلـق به روی دامن تو... چـقـدر دیر تو را دوستان شناخـتـهاند چقدر خوب تو را میشناخت دشمن تو وطـن برای تو دلهای دردمـندان بود قسم به عشق که مرزی نداشت میهن تو از آن شکوه فقط دست غرق در خونی برای بیـعـت مـا مـانـده بـود از تن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد شهادت سپهبد شهید سردار حاج قاسم سلیمانی
در نگاهت دیدهایم این وصف بیمانند را پاکـی الـونــد را، بـیبــاکـی ارونــد را در شب خوف و خطر اعجاز تکبیرت شکست هم سکوت شهر را، هم میلههای بند را نقش سرخ سربلندی مانده بر پیشانیات بیگمان دست شهیدی بسته این سربند را در قـدمهای پدر شوری حماسی دیدهایم حال میبـیـنـیـم گـام محـکـم فـرزنـد را آری از اسطـوره میگویند در افسانهها ما به چشم خویش دیدیم آنچه میگویند را دید چـشم آسمان روی لب پُـر خـون تو بین آغـوش شهـیـدان آخـرین لـبخـند را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کم کم سپیده سر زد و پایان ظلمت بود شرط عـبودیَّت شروعِ کار خِلـقـت بود از ابـتدا هم مـبحـث اصلی، ولایت بود هـنـگـامـۀ تـابـیـدن نــور امـامـت بــود دست خدا این نـور را بیمُنتَهایش کرد او را امیرالمومنین،"حیدر" صدایش کرد دنـیا به دنبـال شـرابی بود، سـاغـر داد از شربتِ جوی بهشتِ عرش بهتر داد چشمی که او را دید عقل خویش را پر داد یا حیدر و یا مرتضی و یاعلی سر داد در عالم ذَر هرکسی قالـوا بَلیٰ میگفت باید صد و ده مرتبه یا مرتضی میگفت نور تَعقُل، عـقـلِ کُل را پای کار آورد طوبای جـنَّت میوۀ رحمت به بار آورد بِنتِ اسد شیـری به میدانِ شکـار آورد فریاد زد جبریل: صاحبذوالفقار آورد با خِلقتش بر رِجسِ شیطان آب پاکی زد کعبه برایش سینۀ خود را چه چاکی زد اسـطـورۀ رَبّــانـیِ بـیبـاکهـا حـیــدر آقـایِ فـرزنـدانِ صُـلـبِپـاکهـا حـیـدر خـاکیتـرین بابایِ اهلِ خـاک ها حـیدر سِـرِّ نـهـانِ خـلـقـتِ افـلاکهــا حـیــدر غیرِ خـدا، تنهـا نبی از راز آگـاه است سیبِ شب معـراج در دست یدالله است بـال مـلائک مـنـبـر روز اَلَـسـتـش شد نون و قلم را خواند، لوح نور مستش شد لب را که وا کرد آسمانها پایبستش شد بتخانهها مخروبۀ ضربات دستش شد با یک نظر از خاک تا عرشِ مُعَلّی رفت دوش نبی را هرکه بالا رفت، بالا رفت هنگـامۀ پیکـار چشـمش بـرقها میزد در معـرکـهها بیمحـابـا تـیغ را میزد دُلـدُلســوارانـه به مـیــدان بــلا میزد وقتی فـلانی با فـلانی داشت جا میزد جز او کسی آمادۀ خفتن به بستر نیست غیر عـلی وقت خطر یار پیـمبر نیست در یا عـلی مُهـر وقـار یا صمد خورده بر لوحِ غیرت ذکرِ یا حیدر مدد خورده سیلیِ بعد از صبرِ او را عَبدُوَد خورده دروازۀ خـیـبـر به نـام او سـند خـورده وقتی به روی شانههایش درب بالا ماند لبهای قـلعـه از تعجـب تا ابد وا مـاند شهرِ تَفَکّـُر احـمد و حـیدر درِ آن است این تیغِ با تدبیرِ دین در جنگ، بُرّان است با ذوالفقارش در دل میدان رجزخوان است شاگرد رزم بیمحابایش حسن جان است فرزندِ خود را در شجاعت بینظیرش کرد شیـرجـمـل را شـیرِ آلالله شیـرش کرد حُـبِّ عـلـی آغــاز قـانـون اسـاسی شـد هرجـا ولایت بـود از او اقـتـبـاسی شد مشـق ولی زیبـاترین درس کلاسی شد یک "مرتضی" راه است تا "حیدرشناسی" شد شأن مـقـامِ او نـمیگـنجـد در این دفـتر "حیدر که جایِ خود، وَ ما اَدراکَ ما قنبر" عـشقِ علی قـلبِ تمـام خَـلق را اَفـشُرد ابلیس را حتی ز سلک نحس خود آزرد هرکس به جایی راه بُرد از کویِ مولا بُرد سلمان مسلمان شد اگر، نان علی را خورد قـطعـا تو مِـنّـا اهلِ بیتِ این ولی باشی وقـتی نـمک پـروردۀ دستِ عـلی باشی دارد نمک ذکر شب او وُ شِکَر روزَش شوق عـبـادات سحـرگـاهی در روزش پوشیده رختی از لباس نور بر روزش این ردِّ الشمسَش بوده سرگرمی یک روزش وقتی دو دستِ ربناخوانش به کار افتاد خـورشـید عـالـمتاب از دور مدار افتاد حـیـدر نـشان بـینـشـانها را بـلـد بوده طیِّ طـریـق لا مـکـانهـا را بـلـد بـوده پیـچ و خـم رنگـینکـمانها را بلد بوده حـتـی زبـان بـیزبـانهـا را بـلـد بـوده او کُـنهِ لفظِ هر صدا را درک میکرده تنها عـلی ناقـوسها را درک میکـرده در آسـمـانش مـاه و اخـتر میشود پیدا بـالای بـام پـلـکِ او پـر میشـود پـیـدا از خـاک نعـلـیـنش ابـوذر میشود پیدا بین حریمش ظرف ساغر میشود پیدا مستان به انگور ضریحش اقـتدا کردند بین حـرم مـستی خود را برمـلا کردند دیوانهها اغـلب ز دست زنـدگی سیرند عشاق تا لب تر کند معشوق، میمیرند آنان که با سجـاده و محـراب درگـیرند ایوان طلای مرتضی را قبله میگیرند باید به عشق یار از اغـیار رو گـرداند سمت علی باید نماز عـاشقی را خواند وضع مرا هنگام شب درهم کنی بد نیست بندِ عـبادات مـرا محکـم کـنی بد نیست قد مرا وقـت گـدایی خـم کنی بد نیست بین رکوعت گوشهچشمی هم کنی بد نیست من منصبی جز منصب نوکر نمیخواهم من بارها گـفتم که انگـشـتر نمیخواهم عیسی توسل کرد بر ذکرت، مسیحا شد موسی به طورِ تو پناه آورد، موسی شد هرکس که گُم شد در شبِ قدرِ تو، پیدا شد باید که "کوثر" بود تا هم کُفوِ "دریا" شد کــشـفِ ولــیُّالله از مــا بــرنــمـیآیــد این کار جـز از دست زهـرا برنمیآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ترابِ بوترابم، جایی از هفت آسمان بهتر غبارِ خانهاش از قصرهای آن جهان بهتر علی یعنی علی، یعنی علی، یعنی علی، یعنی ... چه میدانم، هر آن چیزی که میدانی از آن بهتر بگردید و بگـردانید و بگـذاریـد جای او اگر دیدید از حـیدر، امیـرِ مـؤمنان بهتر اگر کاغذ سلاحِ جنگ با قرآن ناطق شد همان بهتر که روی نیزهها باشد، همان بهتر چه گوهرهاست در دستِ عقیل از داغی آهن "عدالت" میدرخشد مثل دُر، در آن میان بهتر به دارِ نخل، هُرمِ هر دَمِ تمّار "حیدر" بود نخواهد دید نخلستان از آن خرماپزان بهتر غبار پای او سر میزند ویراننشینان را گدای دیدن روی عـلی، بیخانـمان بهتر اگر ای خار، پای زائرانش را زدی بوسه گلستان میشوی، گل میدهی از زعفران بهتر فقط اینجا گدا را خانهزاد خویش میدانند کجا داریم از این خانه، از این خاندان بهتر؟ کجا دیدید حاکم، تحتِ امرِ خود شود محکوم یهودیها خبر دارند، از آن داستان بهتر چرا تا "أشهدُ أنّ علی ..." فرسنگها راه است؟ از اینجایی که میگویند از هر جا اذان بهتر! ولی میآید آن روزی که با خود میبَرد ما را به دورانِ علی، عصری که بود از هر زمان بهتر به رسمِ احترامِ مقـدمِ مولا به پا خـیزید! اگر شد حالِ سختِ احتضارم، ناگهان بهتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای که در پایت، غزل از جنس باران ریخته در زلال خطبهات، امواج طوفان ریخته طرح انگور ضریحت بس که مستی آور است در حریمت عاشق و مجنون، فراوان ریخته از کرامات کنیز خانهات این بس که حق در کلامش شهدی از آیات قرآن ریخته کاش میدانستم از خُم، حضرت پروردگار در سبوی حضرت ساقی چه میزان ریخته هر کجا دُرّ نجـف دیدم یـقـین کردم خدا لا به لای خاک هم مـاه درخشان ریخته هم اسیران، هم فقـیران را پـناهی تا ابد روی دامـان شـما اشک یتـیـمان ریخته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چنان ز کعبه آمده برون کسی خدایگون که گـوئیا ز خانۀ خودش نهـاده پا برون هنوز بعد سالها، نمانده جای چند و چون عزیزکرده مثل او کسی نـدیـده تا کنون عزیـز کـردۀ خـدا فـقـط عـلیست تا ابـد به کوری تمام منکران بگو: "علی مدد" خدا نخوانمش که نیست هیچ باب میل او اگرچه در زمین و آسمان همه طُفیل او علی نشسته صدر مجلس و جهان به ذیل او چقدر رشک میبرم به مالک و کمیل او که مست میشـدند باده باده از میِ علی جهان به سوی هیچ رفت و آن دو در پی علی نگویمش که بنده بود؛ کفر نعمت است این به "مستجار" خیره شو! خود قیامت است این دلیل واضحی برای اهل حیرت است این به کعبه نسبتش اگر دهم جسارت است این دهان کعبه باز شد که "من کجا و او کجا؟ شکستخورده جام می کجا و آن سبو کجا؟" چگونه میتوان به عرش رفت آنچنان که او؟ خطابه داشت با خدای خود به آن زبان که او؟ مگر جز او کسی نهاده پا به آسمان؟ که او- رفیق بوده با خدا! نشان به آن نشان که او- همیشه جملههای تازه داشته است از خدا نگفت تا کجا اجـازه داشته است از خدا به نـاگهـانِ تـیغ مـرتـضی میانِ معـرکه به آن چکاچک عـظیم و حیرت ملائکه که میروند دشمنان یکی یکی به مهلکه قسم به بازوان او، کـسی ندیده است که جدا شود دمی ز ذوالفقار دست مرتضی ندا رسید از آسمان که "ناز شست مرتضی" چون آفتاب میکِشد عبای خویش بر زمین که پرتوی عنایتش رسد به آن رسد به این به وقت رزم، خشم او چقدر وحشتآفرین میان کوچهها چُنان، میان معـرکه چُنین نگو تناقض است این! ابوالعجایب است او امیر مشرق است او، امام مغرب است او صحاح ستِّه مُعترِف به منصبِ الوهیاش محیّرالعـقـولیاش، و فـاتحالـفـتـوحیاش نمیرسد خلیفهای به اوج باشکـوهیاش خوشا نماز صبح در نجف خوشا صَبوحیاش خوشا به آن اذان که اشهدش به نام مرتضاست کبوتر حریم او چقدر "کاشفالغطاست" خوشست این قبیله را مَوالیِ علی شدن که اهـلی عـلـی و از اهـالیِ عـلـی شدن غـلام آن صـفـات لایـزالـی عـلـی شـدن فقط به مجـتبی رواست تالیِ عـلی شدن مباد آن که هر دهان نشُسته را امیر گفت فقط سزاست بر علی مرتضا امیر گفت مرا بـبـر به کـوچـههای "انـما ولـیـّکـم" ببر به آن دیار که کسی در آن نگشت گم بزرگ راهی است راهِ خاکیِ غـدیر خم که از حِجاز و از عِراق میرسد به شام و قم مرا ببر به خلوتی که چاه بود و مرتضی به کوفهای که اشک بود و آه بود و مرتضی چقدر خـالی است تا همیشه جای فاطمه چقدر غصه میخورد علی برای فاطمه نمیرود ز خـاطرش ولی صدای فاطمه صدا صدای گـریههای هایهای فـاطمه دلش چه تنگ میشود برای همسری که داشت برای عطر خانۀ ز عرش بهتری که داشت جهان حـلالیت طلب نکرد آخر از علی ولی شد آخرالزمان چقدر محشر از علی قیام میکـند کـسی محـمـدیتـر از عـلی که ارث برده راه و رسم فتح خیبر از علی کسی که میبرد به سوی تیغ ذوالفقار دست از آن سلالۀ علی همین هم انتظار هست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بی عشق علی، غنی فقیر است آزادۀ بـی عــلـی اسـیــر اسـت بی عشق علی، بهشت دوزخ! در باغ، نـسـیم زَمهَـریر است وقتی سخـن از غـلامی اوست هر منصب و مسندی حقیر است در فـهــم فــضــائـلِ جــنـابـش عقل بشر از ازل صغیر است یـا مَـن هُـوَ مَـظـهَـر العَجـائب تـمّـار بـه دار نـاگـزیــر اسـت یـا مَـن هُـوَ عــالِـم الـخَـفـیّــات زیـبـنـدۀ حـضـرت امـیر است مـعـیـار حـلال زادگی هـاسـت مِهـرش پیِ پـاکیِ ضمیر است از خـیرِ بهـشـت ما گـذشـتـیم! ایوان نجف چه بی نظیر است انـگـور ضـریـح بـاده ریـزش درمـان دلِ بـهـانـه گـیـر اسـت چـندی ست زیـارتـش نـرفـتـیم از عمر نمانده هیچ! دیر است ثبت است به طاق عرش نامش شاهی که همیشه سر به زیر است هــارون حـکــومـت مــحــمـد در مـمـلـکـت خـدا وزیر است روزی دِهِ عـــالَــم اســت امـــا در خانه گـلـیم او حصیر است دیگر چه هراسی از قـیامت؟! در روز حساب دستگـیر است با عـشـق عـلی نـمیشوی پیر این مـعـجـزۀ مِی غـدیـر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
میل پـروازی نبـاشد، پَـر نمیآید به کار التـمـاس چـشـمهـای تـر نـمیآیـد به کار باید از صدق و صفا همواره دل را صاف کرد شوق جانبازی نباشد، سر نمیآید به کار فقر ذاتیمان سبب شد سائل این در شویم در سلوک ما که سیم و زر نمیآید به کار رعیت خود را محـبت کرده آقا میکـنند محضر این خاندان نوکر نمیآید به کار درد بیدرمـان ما را هـیچگـونه مرهمی جـز غـبار مـقـدم قـنـبـر نـمیآید به کـار باید امشب جام مستیمان لبالب پُر شود تا نبـاشد بـادهای، سـاغـر نمیآید به کار ما به شوق روی مولا سوی جنت میرویم جـنّت بی سـاقی کـوثـر نـمیآیـد به کـار "حُبُّهُ ایمان" به این معناست که بی مهر او روزههای مسلـمین دیگر نمیآید به کار بیگمان در محـشر فردا به جز سرمایۀ دوسـتی با آل پـیـغـمـبـر نمیآیـد به کار "آمـدم دنـیـا بـرای دیــدن روی عــلـی" "سرنوشت من گره خورده به گیسوی علی" دور تا دور حـرم بـزمی فـراهم میشود میرسـد آقـای مـا، آقـای عـالـم میشـود طفل در قنداقهای "قد افلح…" سر میدهد زادۀ بنت اسد، عـیسی بن مریم میشود حُبّ مولا انـبیا را شأنیت بخـشـیده است با ولایـش نـوح نـوح و آدم آدم میشـود پور عمران یاعلیگویان به دریا میزند با عـلی در بارگاه قُـرب محـرم میشود مرتضی دست خدا، چشم خدا، روح خداست در وجـود او خـدا بهـتر مجـسم میشود پلک برهم میزند، روزیِ عالم میرسد هر که از چشمش میافتد روزیاش کم میشود هرچه دارم را فـدای خاک پایش میکنم آن قدر خوب است که بابا صدایش میکنم بُوالحَسَن، خَیرُ البَشَر، إِبنُ الصَّفا یعنی علی حِیدَر و صَفدَر، غضنفر، مرتضی یعنی علی والِدُ السِّبطِین، اَمیرَالمُومِنین، نَفسُ الرَّسول زَوج زَهرا و وَصیُّ المُصطَفی یعنی علی وارِثُ عـِلمِ الـنَّـبـیـیـن و وَلیُّ الـمُـتَّـقـیـن بوتراب و حضرت بابُ الهُدی یعنی علی هَم امامُ المُسلمین و هَم حَـیاتُ العـارفین بیگمان حِصن حَصین، کهفُ الوَری یعنی علی رمز باءِ تَـحـتِ بِـسم الله رَحـمن الرَّحـیم رُکنُ الایمان بَعد رُکنُ الاولیا یعنی علی اَوَّلُ مَن یدخُـلُ الجَـنَّة، صِراطُ المُستـقـیم سَیِّدُالاَبرار، مِـصباحُ الـدُّجی یعنی عـلی أَقـوَمَ الـنـّاس بِـعـَـهدِ الله، دَیّــانَ الـعـَرَب اَفضَلُ الناسُ و وَصّیُّ الاوصیا یعنی علی أَوَّلُ مَـن آمَـنَ بِـالله، یَــعــسـوب قُـریـش قـاتِـلُ الکُـفـّار، شـاه لافـتـی یعـنی عـلی کعبه و رکن و مقام و زمزم و حجر و حطیم مستجار و مشعر و مروه صفا یعنی علی حُجرِعین، قُنسوم، شَمساطیل، حِزبیل و امین اَصب و مَنسوم و مُعین و ایلیا یعنی علی حمد و توحید و نبأ، یاسین و اسرا و صحف شمس و ناس و مُلک و شرح و والضحی یعنی علی «اُدْخُـلـوُهـا بـسلامٍ ذلِکَ یَـوْمُ الْخُـلـوُد» خلق جنّت بیگـمان تنها برای شیعه بود واژه واژه واژهام را شعـر نابش میکنم در غزل حل میکنم جام شرابش میکنم خانۀ مولای من دروازۀ خوشبختی است با عـلی کـوه گـنـاهم را ثـوابـش میکـنم میزنم بر سینهام سنگ علی را روز و شب سینه را اینگونه خوش رنگ و لعابش میکنم میبرد هر صبح یکشنبه مرا سوی نجف عکس ایوان طلایی را که قـابش میکنم از عـلی بن ابیطالب مدد میگـیرم و ... نقـشههای شـوم را نقـش بر آبش میکنم از منادیهای وحـدت هـستم اما ناگـزیر هرکسی که دشمنی ورزد جوابش میکنم مأذنه بـاید از آن نـام عـلی آیـد به گوش غیر از این باشد اگر، قطعاً خرابش میکنم راه من از راه تزویر زبیریها جداست جانشین مصطفی تنها علیِ مرتضیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
با تو پیدا کرد عـالم درکی از پـیدا شدن هست دنیا در پیات از لحظۀ دنیا شدن از نخـستِ آفـرینـش، رود دنبـالت دوید در سرش افـتاده بود اندیـشۀ دریـا شدن یک نفس خورشید برگشت از مسیر و باز سوخت روز از شوق تمـاشا در تبِ فـردا شدن صبح خلقت، بانگِ قد قامت که برمیداشتی موجها میسوخـتـند از اشـتـیاقِ پا شدن در کسی شأنیت مولا شدن غیر از تو نیست آنچنان که با زنی ظـرفـیت زهـرا شدن چشم بیدارت گواهم در شب سخت مبیت از تـو میآیـد فـقـط آئـیـنـۀ طـاهـا شـدن خط پیـشانینوشـتم مدحـت اولاد توست این غبار ای آینه! دارد سرِ خـوانا شدن خواندهام من تک تک قاموسها را، نام تو ترجـمانش میشود بالاتر از معـنا شدن ما لبی تر کردهایم از وصف نامت یا علی آب دریا کی میان کوزه خواهد جا شدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پــدر خـــاک آمـــده بـه زمــیـن از فــــراســــوی قـــلـــۀ ادراك رونـمـایی شـدهست در خـلـقـت دومــیـن قــیــد جـمــلـۀ لــولاك من چـه گـویـم ز شـأن مادر او بینـظـیـری كـه بینـظـیر آورد غیر از این نیست وصف بنت اسد دخـتـر شـیـر بـود و شـیر آورد مـسـتـجـیـری به مـسـتـجار آمـد روح تـازه گـرفـت بیت عـتـیـق كعـبهای كه علی درونش نیست چون ركـابی شود بدون عـقـیق صاحـب خـانـه رفـتـه در خـانه دیـگـر اذن دخـول لازم نـیـست حـیـدر از حـفـظ بـود قــرآن را بـا وجـودش نـزول لازم نـیست بــیـن آغـــوش احــمــد مــكــی آیـههـایی ز مـؤمـنون میخواند عـقـل كـل بـود و بـا كـرامـاتش عاشقان را سوی جنون میخواند كیست مولا، همان كه در كعـبه بـر روی شـانـۀ پـیـمـبــر رفـت شانههای نبی همان عرش است حیدر از عـرش هم فراتر رفت گردش روزگار دست علی است كهـكـشـان دانـههـای تـسـبـیحش درِ خیبر شكـسته، چیزی نیست فـتـح آن قـلعـه بـود تـفـریـحـش چـنـد ســالـی درسـت قـبـل ازل زنـدگـی را شـروع كـرده عـلی هر زمـان رزق میرسد از راه شک نـدارم ركـوع كـرده عـلی شب معراج مصطفی حس كرد در پس پرده روبروی علیست بـه گــواه فــمـن یـمــت یــرنـی بازگشت همه به سوی علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
شعر در گفتن تو وقت عبارت عاجز پـلـۀ آخـر مـنـبـر بـه روایـت عـاجـز تو نمردی تو که تا آخر هستی، هستی به بـلـندای حـیـات تو شهـادت عـاجز ردّ زانـوی تو افـتاد به مـحـراب خـدا به عـیـارت همۀ عـمر عـبادت عاجز پیش تو فـن بـیان همه را چون دیـدیم نارسـا بود بیان همه صحبـت عـاجز همه از برکت درگاه تو روزی دارند ای که در عدل تو هفتاد حکومت عاجز تیغِ افـتادۀ یاغـی به خودش پس دادی در ستایشگریِ چون تو شهامت عاجز به خـدایی نرسیـدند و نخـواهند رسید بیتو گـمـراه به دنـبال دیـانت عـاجز تو که هستی که خدا با نفست حرف زده شد به دانستن این مرتبه عزّت عاجز به صف حشر نباشی همگی حـیرانند قلم عـفـو تویی، بی تو قـیامـت عاجز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بِـسماللَه است و وِردِ زبان یا عـلی مدد ذکرِ نـفـوسِ جان و جهـان یاعلی مدد در آیهای که "اَنفُسَنا" جانِ مصطفاست یعنی به او علیست، امان یا علی مدد رحمت به هر نـبیِ اولـوالعـزم، تا ابد کز دل سـرود، نغـمۀ جان یا علی مدد پیـغـمـبری نـبود، نـبی بی عـلی شـود این است رمز و رازِ گِران یاعلی مدد نشناخت کس، علی و نبی را بجز خدا تبیین نشد، به شعر و بیان یا علی مدد وقتی شکافت کعبه، ندا از درون رسید داخـل شو آشـکـارِ نـهـان! یا علی مدد تـنهـا برای بـنت اسـد کـعـبـه بـاز شد بـشـنـید چون صدا ز میان یا علی مدد بعد از سه روز، رکن یمانی دوباره زد نعـره ز عـمـقِ پـردۀ جـان یاعلی مدد وقتی علی قدم به جهان زد، شنیده شد از عرش تا زمین و زمان یاعلی مدد آیاتِ وحی، قبلِ نزول عاشـقانه خواند فـریـادِ مـؤمـنـان هـمگـان یاعلی مـدد چون پاره کرد، رشتۀ قُنداقِ خویش را حـیـدر گـرفـت نـام، ز آن یا علی مدد از کـودکی به دامنِ احـمد بـزرگ شد استـادِ اوست، شـاهِ شـهـان یاعلی مدد نازل نـشد بـدونِ عـلی، وحی بر نـبی تنهـا عـلیست، کـاتبِ آن یا عـلی مدد از نوجوانیاَش، همه جا یار مصطفی تا آنکه شد، رشید و جوان یا علی مدد در لَیـلةُ الـمـَبـیت، فِـدای محـمـد است یعنی به اوست، روح و روان یاعلی مدد شـیرِ خـدا عـلی، اسـداللهِ غـالـب است مغـلـوبِ او، تـمـامِ یـلان یا عـلی مـدد از مَرحَب است، تا سرِ عَمرُبنِ عَبدَوُد در زیرِ تـیغِ حـضـرتـشان یا علی مدد بر کفر و شرک و زَندقه، حتی منافقین میتاخت در عیان و نهان یا علی مدد بر ذوالفقارِ اوست، که آمد به "لافتی" از آسـمـان، سـرودِ عـیان یا عـلی مدد هُوهُوی ذوالفـقار، که پـیچـید در اُحـد میریخت سر، ز جسمِ سَران یاعلی مدد هر غزوه و سَریّه، علی فاتح است و بس از بـدر تا تبـوک، بخـوان یا علی مدد چون پای، دیگران به هَزیمت گذاشتند خـطِّ نـفـاق، شد به خـزان یاعلی مـدد صفّین و نهروان و جمل، فاتحش علیست شد فتنه کور، در صفِ آن یاعلی مدد ظـالـم به زیـرِ قـبـضۀ تـیـغِ عـدالـتـش مـظـلـوم زیـرِ سـایـۀ آن یا عـلـی مـدد بابای زینب است و حسین و حسن، علی زهراست، کفـوِ شاهِ جهان یا علی مدد عباسِ او، که حـیدر کـرارِ کـربلاست بـودش هَـمـاره وِردِ زبان یا عـلی مدد هر پنج نوبت است، فراخوانِ عرشیان وقـتِ نـمـازهـا، بـه اَذان یاعـلـی مـدد دربِ بهشت را چو بکوبی، به عشقِ او ذکـرِ کـلـونِ بـابِ جـنـان یا عـلی مـدد گفـتارِ اوست، ترجـمۀ وحیِ سرمـدی ای در جهـان، امیـرِ بـیان یاعـلی مدد هر کس کشید نعره به ایوان طلای او پـیچـیـد تا کُـرات، فـغـان یاعـلی مـدد تا راهِ حـیـدر است هـمان یا عـلی مدد شیعـه از او گـرفـته نـشان یاعلی مدد این رمز و رازِ عشق و علی دوستیِ ماست ای دل به راهِ دوست بمان یا علی مدد حبِ عـلی و فـاطـمه دارد هـزیـنـههـا خـود را شـهـیدِ یـار بـدان یاعـلی مدد آل عـلی، فـدای عـلی گـشـتهانـد و مـا بی ارزشـیـم در بَـرِشـان یا عـلی مـدد شاهی که هر زمین و زمان، تحتِ اَمرِ اوست شد بسته دستِ او، چه زمان؟ یاعلی مدد وقتی شکست پهلوی زهرای اَطهرش وقتی که داد فـاطـمه جـان یا علی مدد سـیلیِ کـوچه، بانیِ سیـلیِ کـربـلاست از اینهمه عـزاست فغـان یا علی مدد مهـدی بیا که سخـت شد ایامِ روزگار ای بر فـراقِ شیـعه امـان یا عـلی مدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
کرار واژهایاست که زیـبندۀ علیست خورشید محـو چـهـرۀ تابـندۀ علیست شکـر خـدا کـبـوتـر جـلـد نـجـف شـدم خوشبخت آن دلی که فقط بندۀ علیست فرقی نمیکند چه کسی نوکرش شدهست مـولا شدن هـمیشه بـرازنـدۀ عـلیست بگـذار، تازه روز قـیـامت عـیان شود حتی بهشت جلوهای از خـندۀ علیست از شوکت عـلی چه بگویم که معـرکه در انحصار بانگِ خـروشندۀ علیست سائل شدن بـهـانۀ ما بود … قـصد ما تـنـهـا زیـارت رخِ تـابـنـدۀ عـلـیسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پـیـک شـادی بـشـر تا که ز در میآیـد زآسـمـان بـهـر بـشـر بـاز خـبـر میآید هـمـه ذرات بـه وجـد آمـدهانـد و گـویـا شوقی از شعـشعۀ شمس و قـمر میآید سه شب و روز همه منتظران میگویند عـاقـبت از صـدف کـعـبه گـهـر میآید خـبـر از بــارش انــوار هــدایـت دارد اعـتکـافی که در آنجا به نـظر میآیـد این بشر کیست که گویند همه خلق جهان هــا عــلـیٌ بـشـرٌ کـیـفَ بــشـر مـیآیـد هـاتـفی بر هـمـۀ اهـل ولا زیـبـا گـفـت صد و ده مرتبه باید که "علی مولا" گفت ردّ پایی که به دیوار حرم جا ماندهست راه حلیّست که بر حلّ معما ماندهست جز علی کیست که در خانۀ توحید سه روز میـهـمـان حـرم حـیّ تـعـالی مـانـدهست از حــرم آمـده بـیـرون و نـگـاه احـمـد مثل خورشید بر او غرق تماشا ماندهست لـب قـرآنی او را به دو بـوسـه بـوسـید باز هم تشنۀ یک بوسه درآنجا ماندهست مـثـل آئـیـنـۀ حـیـرتزدهای جـبـرائـیـل مات و دلدادۀ آن صحـنۀ زیبا ماندهست حـرم الله از او آیـنـهای پُـر نـور اسـت هرفرشته به زمینبوسی او مأمور است کعـبه با زمـزم جـوشنده عـلی میگوید آسـمـان بـا دل آکـنـده عـلـی مـیگـویـد بی عـلی هـیچکسی راه به جـایی نـبرد هر که دارد دل ارزنده عـلی میگـویـد جز علی نیست یدالله، که در ملک وجود هرکسی که شده درمانده عـلی میگوید میکـنـد سـیـر الـی الله در آفـاق جهـان سرفرازی که سرافکـنده عـلی میگوید این مسیحا شدن عیسیِ مریم از چیست؟ مُرده را گر که کند زنده، علی میگوید راز اعجـاز مسـیحا ز تولای عـلیست بهتر از عطر جنان عطر نفسهای علیست بس که گل بر سر تو خیل ملک میریزد دستهدسته گـل شادی ز فـلک میریزد صف به صف خیل فرشته به زمین میآید پـر ز خـاک قـدم تو ز مـلک میریـزد سـاقی چـشـمۀ تـوحـیـد به جـام جـانـت شهـدی از سـاغـر الله معـک میریـزد ای مـه سـیـزدۀ مـاه رجـب لـطف خـدا سیزده بار بر این سفره نمک میریزد جز تو از چشمۀ کوثر چه کسی در محشر بر جگر سوختگان آب خـنک میریزد هرکه جانش تهی از شعشعۀ مهر شماست میتوان گفت که لبتشنۀ صحرای جزاست من کیام تا که ز حـالات شما دم بـزنم آمـدم تــا ز روایــات شــمــا دم بــزنـم هـمه نـوریـد و در انـوار الـهی محـوید حـد من نـیـست ز آیـات شـما دم بـزنـم باید از اشک، وضو داشته باشم که دمی بـتـوانـم ز عـــبــادات شـمــا دم بــزنـم کاش در مسجد کوفه بنـشینم یک روز تا که از ذکـر مـنـاجـات شـما دم بـزنـم من که جز خیر ندیدم زشما در همه عمر بهـتـر آنست ز خـیـرات شـما دم بـزنم کرمی کـن ز دل ما همه رفـع غـم کـن نذر این سـائل درمـانده یکی خـاتم کـن بال جبریل امـین فـرش ره پای تو بود راه شیـری مـتبرک به قـدمهای تو بود درجهان هیچ کسی درخور شأن تو نبود یک نفر بود؛ فقط فاطمه همتای تو بود شجـرهنـامـۀ تو آیـۀ تـطهـیر نـبـی است هل اتی پرتوی از جلـوۀ تقـوای تو بود اسـد اللـهـی و عـیـن اللَه و وجـه اللـهی این همه نکتهای از عَلَّم الأسمای تو بود غـزوات تو هـمـه عـطـر خـدایـی دارد که خـدا شـاهـد دسـتان تـوانای تو بـود کاش بر جان و دلم عـطر خدایی بزنی مُهر بر، نـامۀ اعـمال «وفایی» بـزنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آنکه در تمام جـهـانت عـدیل نیست در ممکنات، مثل تو حق را بدیل نیست دست خـدائی و زده بـیرون از آسـتـین در آستین حق به جز از این قبیل نیست روشنتـرین گـواه تو هست و عـدالـتت آن دِرهَمی که در کف دست عقیل نیست در خلوتی که خاص تو و کردگار توست حـتی مـجـال پَـر زدن جـبـرئـیل نیست مـا از رواج سـکـهٔ مـهـر تـو غـافـلـیـم این سکه در زمانه متـاعی قـلیل نیست مـا را بـدون هـیـچ دلـیـلـی قــبـول کـن هرچـند کـار عـشـق بـدون دلـیل نیست فـردا اگـر به خـانـهٔ قـبـرم نـظـر کـنـی جائی به با صفـایی آن مستـطـیل نیست خورشید و ماه را به نگاهی صفا ببخش آنهـا وگـرنه در نـظـر ما شکـیل نیست بهتر همان که بسته به زنجـیر غم شود دستی که بر محبت مـولا دخـیل نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
تاریخ میگوید عـلی مولـود کعبه است مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است او پیشتر از کعـبه بوده نکـته این است پس کـعـبه مـولـود امیرالمـؤمنین است از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست حجر و صفا و مروه و زمـزم ندانست از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست تـصویـر حُـسن غـیب در آئـیـنۀ اوست قـرآن نــازل نـاشـده در سـیـنـۀ اوسـت از اول خـلـقـت عـلی مـشکـلگـشا بود عـالـم نـبـود و آن جـمـال دلـگــشا بـود او از خـدا حـکـم دو عـالـم را گـرفـتـه او در تـکــامـل دسـت آدم را گــرفـتـه خورشید، اسرار درون را با علی گفت پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت پیـغـمـبران هم با عـلی بودند و هسـتند پیش از نبوّت با خدا این عـهـد بـسـتـند جـبـریل ذکـر «لافـتی الاعـلی» گـفت حتّی محمّد هم به خـیـبر یا عـلی گـفت حکم از خدا بود و قـلم دست عـلی بود در فـتح خـیـبر هم علم دست عـلی بود اوصاف حـیـدر را نمـاید کس چگونه؟ جـان محـمـد را سـتـایـد کـس چگـونه؟ خلقت کجا داند کجا داند عـلی کـیست؟ تـنهـا خـدا داند خـدا دانـد عـلی کـیست این کـفـر نـبـوَد، تـا خـدا دارد خـدایـی با دست حـیدر میکـند مشـکـلگـشـایی آنانکه از مـیزان حـق، حـق را ربودند والله خـاک کـفـش قــنـبـر هـم نـبـودنـد کی فتح کرده بدر و احزاب و اُحد را؟ کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟ کی در شب معـراج با احـمد نـشـسته؟ کی بر سر دوش مـحـمد بت شکـسـته؟ کی کرده در مـیلاد، قـرآن را قـرائت؟ کی خـوانـده بـر کـفـار آیـات بـرائـت؟ کی جز علی نفـس پیـمـبر شد؟ بگـوئید آئــیـنۀ زهـرای اطـهـر شـد؟ بـگـوئـیـد کی در اُخـوت شـد بـرادر بـا مـحـمّـد؟ کی غـیـر حـیـدر شد بـرابـر بـا محمّد؟ کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟ کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟ کی یکتنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟ کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟ کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟ کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟ کی مثل حـیدر جوشن بیپشت پوشید؟ کی در تمام جنگها چون او خروشید؟ کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟ کی غیر حـیـدر با محـمد کـرده نجـوا؟ ای اهل عـالـم آیـۀ اکـمال دین چیست؟ این «لافـتی الاعـلی» درباره کـیست؟ آن کسکه خواندش خواجۀ کل، «کلّ دین» کیست؟ میزان حق غیر از امیرالمؤمنین کیست؟ ای تیغ حق از «بدر» تا «صفین» حیدر! نـفـس مـحـمـد یـا ابـوالسبـطین حـیـدر! شـیـر خـدا و شـیر پـیـغـمـبر تـویی تـو حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو تو مصطفی را مهری و قهری علی جان او شهر علم و تو درِ شهری علی جان این شـهـر غـیر از تو در دیگـر ندارد اسـلام جـز تـو یـا عـلـی حـیـدر نـدارد تـو پـای تـا سـر رحـمـةٌ لـلـعـالـمـیـنـی هم جـان شـیـرین نـبی، هم جـانـشـیـنی من کـیـستم یک قـطـرۀ نـاچـیزِ ناچـیـز کز بحـر جـودت گـشـتهام لبریزِ لبریز بیتـو خـدا را بـنـدگـی کـردم؟ نـکـردم جـز با ولایت زنـدگـی کـردم؟ نـکـردم تـابــیـد از اول در دلـم نــور هــدایــت هرگـز نـخـوانـدم یک نـماز بی ولایت یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان هر کس که هستم دوستت دارم علی جان لطف غـیـورت کی مرا وا میگـذارد؟ کی در جـهـنم دوسـتـت پـا مـیگـذارد؟ دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست! آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟! حـتـی اگـر در قـعــر دوزخ پـا گـذارم از شـعـلـههـای خـشـم آن بـاکـی نـدارم بـا ایـن سـخـن داد از درون دل بـرآرم آتش مسوزان! من علی را دوست دارم "میثم"همین است و همین است و جز این نیست دین جـز تـولای امیـرالمـؤمـنین نیست
: امتیاز
|
























